آمیتیس بانوآمیتیس بانو، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه و 1 روز سن داره

آمیتیس گل سرخ مامان و بابا

304. شب عید

1392/12/28 11:59
نویسنده : مامان آرام
224 بازدید
اشتراک گذاری

فردا شب سال تحویل میشه ... حس عجیب و قشنگی دارم برای نو شدن سال ... حس اینکه امسال دومین ساله که تو با مایی بهترین حس منه :* همیشه شاد و شنگول باشی دخترکم :*

امروز رفتیم شیرآلات خریدیم با جدیت و بابا برامون شیرها رو تعویض کرد ... کلی شاد شدم :) چه ساده شاد میشم ... نیازی به خرجهای آنچنانی هم نیست ... زندگی باید در جریان باشه و همینشم خوبه ... تو هم همینجوری باش :)

3 تا ماهی گوگولوی قرمز هم خریدیم که الان دارن تو تنگ میرقصن و تو هم کیف میکنی :) امشب حسابی آتیش سوزوندی دخترکم :) دایی افشین یه تیشرت پوشیده بود که روش یه 2 ی بزرگ نوشته بود تو تا دیدیش دویدی رفتی دستت رو گذاشتی روش و گفتی 2 :* کلی کیف کرده داییت :))

آهان راستی استخون ترقوه ی بارونی شکسته ... زمان تعویض لباس ! طفلی :( قیافه شو دیدم گریه م گرفت :( بهش گفتم عمه مواظب نبودی دستت شکست ؟ خیلی معصومانه نگاه کرد گفت مامان کرده ! طفلی بهار بفلش کرده شلوارش رو بکشه بالا اونم که وروجک خودشو پرت کرده از پشت بهار رو زمین! خوب استخونه دیگه میشکنه! ایشالا زودی خوب شه :*

رمز گوشی اینا رو دیگه خودت میزنی و من درکل نمیدونم چرا بابات رمز میذاره پس ؟:)) انقدر ذوق کردم دیروز که بهت عددها رو میگفتم و تو میزدی :*

زنعمو نسرین هم فوت کرد :( باهاشون رفت و آمدی نداشتیم ولی بهرحال یه آشنایی بود که شب عید فوت شد و این وسط خیلی خیلی برای مژگان ناراحتم :( خیلی تنها شد :((

عمه زینب گفته بود عید بریم شیراز و ما تو شش و بش رفتن و نرفتن بودیم که خبر دادن پدر حسن فوت شده و اونا مجبورن برن شوش ... چقدر امسال سال مزخرف و بدی بود :( چقدر فوت شده داشتیم زودتر تموم شه بریم سال اسب که قراره با خوشی بتازونیم! والا بقرعان :)) 

حالا احتمالا بازم میریم شیراز ولی دیرتر ... بابا هم از امروز تعطیل شد تا اووووه روز دیگه :)) شادیم خوب :*

آهان این وسطه جامسواکی سرویس دستشویی رو هم شکستی وروجک! البته دلم میخواست عوضش کنم ولی چون نو بود دلم نمیومد حالا بهونه دارم ههههه

دیگه یادم نمیاد! فردا بازم مینویسم ایشالا!

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)